یه روز دیــگه... یه ماجرای دیگه...اونروز رفتم دیدمش... دلم یکم نرم شده بوود. تا باهاش راه بیام ، بیان خواستگاری
فرصت خواست....
یکـــ۱ــ ماه...یعنی تا بعد ماه رمضون...
قبول کردم...یباره دیگه چشم بستم!!!
ولی دو رو طول نکشید... میدونستم عوض نمیشه
دیشب دوستم، ساعت ۵۰/۱۲ اس داد....
در مورد اون چیزایی که پیش اومده بود حرفید...
فهمیدم چه سوتفاهمی بوده بین ما
فقط ســ۳ــه ماه از هم جدامون کرد
هشت ماه طول کشید...
بهترین لحظات زندگیم پر پر کردش ولی به یه عمر زندگی می ارزه...
امروز بعد اونهمه وقت دوستم دیدم... حس عجیبی داشتم...
دلم به اندازه یه دنیا تنگیده بود براش...
خیلی حرفا زدیم....
به این نتیجه رسیدم این آدم ارزش زندگی نداره...همین....
حرفای دیگش بمونه تو دلم....
سعی میکنم بریزم دور!!! به مررروووور ....
* دل نوشت:
۱- ناراحت نیستم از جداییم... چون متنفر شدم ازش... یه چیزایی دیدم و شنیدم که...!!!!
۲- خدا تو زندگیم به اون چیزایی که خواستم نرسیدم! از این به بعد کمکم کن...
۳- میخوام نزدیکت بشم خدا.... راهم هموار کن برای رسیدن به خودت...
* پی نوشت:
۱- انگیزه گرفتم... از دوستم... مدیون اونم... سعی میکنم برسم به هدفام....اگه خدا بخواد...
۲- نقل قول از دوستم: " باید انتقام بگیری از همه چیز... از این زندگی... به هدفات برسی
بهش ثابت کن تو کم کسی نبودی"
۳- میخوام در آینده کسی بشم برای خودم... هدفام تحقق پیدا کنه...
۴- حالم خوبه ، اما تو باور نکن!!! میخندم ، اما تو باور نکن !!!